X
خاطرات استودیو عکاسی
نگارش در تاريخ چهارشنبه 2 مرداد 1392 و ساعت 0:53 توسط محمد حسین پارسا

سلام 

امروز  باز دوباره ما شاهد یک اتفاق جالب بودیم . توی این هوای گرم  عکاسی خارج از استودیو داشتیم با مانلی خانم .

البته مانلی خانم که..... یه مانلی میگم وشما هم یکی می شنوین . فوق لعاده شیرین زبون و فوق العاده بازیگوش . اولش که اومده بود گفت سلام عمو پارسا من اومدم عکاسی ...... دوست داشتم جای من بودین اینو می شنوفتین بعد حالتونو می دیدم . کلی باهم بازی کردیمو عکس گرفتیمو خلاصه به قول قدیمیا اره دادیم و تیشه گرفتیم البته مانلی بازی کردو من عکس گرفتم بعد از مدتی فهمیدم که هرچی ما میگیم مانلی برعکس عمل میکنه . میگفتی برو تو آب میومد بیرون ، میگفتی بیا بیرون میرفت توآب و .......خلاصه داستانی بود . عکسشم میزارم که ببینین کیو میگم .اسمش مانلی خانم ریاضی هستشمانلی  ریاضی  

امروز تو آتلیه هم روز خوبی بودصبح یه پسر کوچولو از کرمان داشتیم که اومده بود عکس بگیره ودو تاهم مرد بزرگ داشتیم که اونا هم اومده بودن عکاسی . شایدم امروز روز مردا بوده چون کسایی که بابت انتخاب عکسم اومده بودن همه پسر  بودن  ...........

کیان سیف الدینییوناس غضنفریامیر علی شهرکی


موضوع : | بازدید : 594 مرتبه
نگارش در تاريخ يکشنبه 23 تير 1392 و ساعت 21:55 توسط محمد حسین پارسا

امیر عباس قایینیآترین رحیمی

امروز چند تا نی نی برای انتخاب عکساشون آمدن یکیشون امیر عباس بود خیلی مرد بود از اون بچه های

با مرام روزگار می شه چون خیلی مرد عکسش رو می زارم شما هم ببینید  چند تا بچه دیگه ام برای

عکاسی آمدن یکیشون انقدر مامانی بود که تا مامانش می خواست جابه جا شه می زد زیر گریه و عکاسی

رو تعطیل می کرد و ما نتونستیم ازش عکسی داشته باشیم  یه نی نی دیگه بود که آخر خوش رویی بود و

خیلی زودم عکساش تمام شد و خیلی ام قشنگ شد خوب خیلی از مامان بابا ها ام بدون بچه هاشون

آمدن برای انتخاب عکس و ما نتونستیم نی نی ها رو دوباره ببینیم

                                                                                   اینم امروز ما بود


موضوع : | بازدید : 1428 مرتبه
نگارش در تاريخ سه شنبه 18 تير 1392 و ساعت 19:25 توسط محمد حسین پارسا

سلام، امروز هم روز یه کوچولوی اصلا نخواب بودکه همه برای خوابوندنش بسیج شدن. اما مامان و خاله انقدر 

می خندیدن برای این وضعیتی که نی نیشون پیش آورده که چشای نی نی بیشتر باز می شد و بگم از لالایی که خاله میخوند دیگه داشت همه رو به رقص مینداخت . آخرشم خودم رفتم کمک و بعدش خوابوندمش چشاش خواب بودا ولی با پرو بازی لای چشاشو باز نگه میداشت ولی وقتی خوابید انگار که یه ساله نخوابیده بود عمیق..........................

بچه بعدی فیلیک رو خیلی دوست داشت و کلی همکاری کرد اسمش هم دُریسا بود که با عمه و کسری که پسر عمه بود و اونم نی نی خیلی مهربونی بود و دریسا رو خیلی دوست داشت آمده بود اما آخراش کمی خسته شده بود و گریه کرد.

اما دوتا نی نی ام از نی نی های قبلی برای انتخاب عکساشون آمده بودن که یکی شون باران بود دوست خوبی برای من بود .

 نی نی ساعت 6 ما اسمش سیاوش بود خیلی نی نی خوبی بود اما کم حوصله و خسته اما نمی خوابید گویا با فضای ما عادت نکرده بود اما ما بلاخره خوشاخلاقش کردیم و عکسای خوبی هم ازش گرفتیم

تتینار مددیاردریسا بغدادیانسیاوش شکوهی

 


موضوع : | بازدید : 1362 مرتبه
نگارش در تاريخ شنبه 15 تير 1392 و ساعت 17:25 توسط محمد حسین پارسا

 

 

 

امروز فضای اینجا پر از نی نی هایی بود که برای انتخاب عکس آمده بودن با یه سریشون خداحافظی کردیم

با یه سریشون ادامه کار دادیم این که دوستامون یه روزی با ما خداحافظی می کنن برای ما خیلی سخته

چون تو اون چند ساعت ما با نی نی خوشگلا کلی دوست میشیم و اونها هم همینطور چون دوباره که

میان پیشمون مارو میشناسن و بعدِ کمی شیطونی کلی می خندن ،تمام دوستانی که با من کار میکنن

با تمام شلوغی اینجا خیلی محترمانه با مامان بابای دوستامون برخورد کردن تا فضای اینجا باتوجه به شلوغی

اذیت کننده نشه براشون

می خوایم بدونین که با تمام خستگی حتما دوستتون داریم


موضوع : | بازدید : 856 مرتبه
نگارش در تاريخ شنبه 15 تير 1392 و ساعت 13:43 توسط محمد حسین پارسا

سلام

جمعه روز نی نی های نخواب بود . اولین وقت روشا رو داشتم که1 ماهه بود مامانش میگفت از 6 صبح بیداره انگار فهمیده بود اومده عکاسی هی کنجکاوی می کرد و نمی خوابید (شیتون) آخرش نگذاشت که عکس بگیریم . ما هم یه بار دیگه بهش وقت دادیم که دوباره بیاد . بعدش سامر اومد اونم مامانش گفت کلا صبح رو خوابیده تا ظهر ، خوب مگه نی نی چقدر میخوابه  به سلامتی از همه ماسر حال تر بود می خندید و شیتونی می کرد کوچولو 50 روزه . واما فربد دفه دومش بود میومد 1 سالش شده خوب اوکه اصلا نباید میخوابید البته نا گفته نمونه منو که می دید گریه می کرد شاید از من می ترسید ، شایدم .........

به هر حال جمعه سختی بود عکس این نی نی ها رو میزارم شما هم ببینید .روشا  رجبیسامر صالحیفربد احمد وند


موضوع : | بازدید : 2063 مرتبه
نگارش در تاريخ پنجشنبه 13 تير 1392 و ساعت 13:31 توسط محمد حسین پارسا

سلام دوستان امروز یه دوست خوب به فیلیک اومده بود به نام نارگل  البته قبلا هم پیش ما اومده بود . به قول

همکارم خیلی ناناز و مهربون و...... ما که خیلی لذت می بریم وقتی این  نی نی های مامانی رو می بینیم .

نکته جالب داستان هم این بود که بعد از صحبت با پدر و مادرش  باهم آشنا در اومدیم .

نارگل خانم امیریناریا حسینیروشا رمضانی

 

 


موضوع : | بازدید : 2148 مرتبه
نگارش در تاريخ چهارشنبه 12 تير 1392 و ساعت 23:52 توسط محمد حسین پارسا

نی نی های زیبانی نی های زیبانی نی های زیبانی نی های زیبا

سلام دوستان دیروز یه نی نی آمده بود تو فیلیک اما...اما مامانش خیلی حساس بود گمون می کرد

که مامراقب نی نی نیستیم، اما ما که اولین نی نیمون نبود می ترسید بچه رو ، موقع آماده کردن برای

عکاسی بیدار کنیمو. تا آخرداستان به همین صورت ادامه داشت تا ما کارمون با نی نی تموم شد

یه سوال آیا مادر حساس خوبه ؟ و حساسیت باید چقدر باشه ؟آیا یه سری حساسیتها بی مورد

نیست؟وبچه رو لوس نمی کنه؟ چقدر توجه داریم به روش تربیتیمون ؟روش تربیتی مهم تر از خود بچه

نیست؟ باجوابهاتون خوشحالم می کنید

                                                                                     ممنون مامانای مهربون


موضوع : | بازدید : 1217 مرتبه
نگارش در تاريخ دوشنبه 27 خرداد 1392 و ساعت 17:35 توسط محمد حسین پارسا

سلام امروز بسیار شلوغ بود دوقلوی ناز نازی داشتیم که خیلی خوشگل بودن یکی شون که زودتر آمده بود

دنیا خیلی حواسش جمع تر بود اون یکی خوابالو ،جالب اینجا بود که یکی شبیه بابا یکی شبیه مامان بودن لبخند

و ... دو تا نی نی پشت هم آمدن یکی دُخمل عمه یکی هم دُخمل دایی بود و یکی اخمالو و اون یکی

شیطون اما هر دو بامزه ولی من نتونستم باهاش بازی کنم چون یکی برای انتخاب و دیدن نمونه

بارداری آمده بود که حتما بچه خوشگلی خواهند داشت چون هردو خوشگل بودن و تایم گرفتن برای آمدن


موضوع : | بازدید : 1221 مرتبه
نگارش در تاريخ چهارشنبه 22 خرداد 1392 و ساعت 14:57 توسط محمد حسین پارسا

سلام من دیروز برای مشکلی نتونستم کامل باشم فقط کوتاه یه سر زدم و رفتم بچه خیلی سرشون گرم و شلوغ بود و من از اینکه نتونستم کمک باشم احساس خوبی نداشتم ولی دوستای جدید و با نمکی داشتیم چون خیلی هم نانازی بودن هم با حجم زیادی از افراد داخل استودیو خیلی شیطونی و شلوغ نکردن  مرسی نی نی های دیروز من با شما انرژی گرفتم تا شب


موضوع : | بازدید : 1679 مرتبه
نگارش در تاريخ شنبه 11 خرداد 1392 و ساعت 22:28 توسط محمد حسین پارسا

سلام

امروز روز خسته کننده ای بود همه دوستان خیلی خسته شدند

فقط میخواهم عکس نی نی های امروز رو بزارم شما دوستانم ببینید .

 

مانلی رییسیتارارادوین


موضوع : | بازدید : 269 مرتبه
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

درباره وبلاگ
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 4 نفر
بازديدهاي ديروز : 5 نفر
بازدید هفته قبل : 48 نفر
كل بازديدها : 44151 نفر
Powered By NiNiweblog.com