خاطرات استودیو عکاسی

روز گرم

1392/5/2 0:53
868 بازدید
اشتراک گذاری

سلام 

امروز  باز دوباره ما شاهد یک اتفاق جالب بودیم . توی این هوای گرم  عکاسی خارج از استودیو داشتیم با مانلی خانم .

البته مانلی خانم که..... یه مانلی میگم وشما هم یکی می شنوین . فوق لعاده شیرین زبون و فوق العاده بازیگوش . اولش که اومده بود گفت سلام عمو پارسا من اومدم عکاسی ...... دوست داشتم جای من بودین اینو می شنوفتین بعد حالتونو می دیدم . کلی باهم بازی کردیمو عکس گرفتیمو خلاصه به قول قدیمیا اره دادیم و تیشه گرفتیم البته مانلی بازی کردو من عکس گرفتم بعد از مدتی فهمیدم که هرچی ما میگیم مانلی برعکس عمل میکنه . میگفتی برو تو آب میومد بیرون ، میگفتی بیا بیرون میرفت توآب و .......خلاصه داستانی بود . عکسشم میزارم که ببینین کیو میگم .اسمش مانلی خانم ریاضی هستشمانلی  ریاضی  

امروز تو آتلیه هم روز خوبی بودصبح یه پسر کوچولو از کرمان داشتیم که اومده بود عکس بگیره ودو تاهم مرد بزرگ داشتیم که اونا هم اومده بودن عکاسی . شایدم امروز روز مردا بوده چون کسایی که بابت انتخاب عکسم اومده بودن همه پسر  بودن  ...........

کیان سیف الدینییوناس غضنفریامیر علی شهرکی

پسندها (1)
نظرات (2) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
فاطمه
17 شهریور 92 22:01
سلام با اجازتون چندتا از این عکسای کوچولوهای نازتون برداشتم
مامان امیرحسین
14 مهر 92 0:59
سلام عکساتون خیلی قشنگ بودن اگه امکان داره آدرس آتلیه رو بدین پسرمو بیارم عکسایی خوشگلی ازش بگیرین اینم آدرس وبلاگ امیر حسین http://amirhoossein.niniweblog.com/ مرسی
1